اصلا نمیتونم درس بخونم
روزام بیهوده میگذره
...
باید برم ازش بخوام که فکر مریمو از ذهنم بیاره بیرون
باید واقع بین بشم
مریم منو ترک کرد و رفت
حالا به هر دلیل
من باید فراموشش کنم
اون منو فراموش کرده و داره زندگی میکنه
و من منتظر کی هستم؟
شاید راست بود
ما بدرد هم نمیخوردیم
حال بقیه برام مهمه و دوست ندارم کسی ازم ناراحت باشه
من دروغ نمیگم البته سعی میکنم
و من اشتباه کردم
مریم هم مثل همه دخترای تهران
و من چرا دوسال از عمرمو هدر دارم؟
به زودی این دوره از زندگیم تموم خواهد شد
تصمیم دارم یه وب جدید بزنم و زندگی جدیدی شرو کنم
میدونم احتمالش صفره اینجا بیای
اما اگه حرفامو میخونی لطفا کامنت بزار
فصل چهارم...ما را در سایت فصل چهارم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34